| نویسنده |
پیام |
|
|
ارسال شده: یكشنبه، ۱۵ آذر ۱۳۸۸
|
|
فعّال
عضو شده: یكشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۵
ارسالها: 269
|
|
عید سعید غدیر -که برترین اعیاد است_را برهمه مسلمانان جهان و بویژه خانواده بزرگ
بهائی پژوهی تبریک و تهنیت عرض می نمائیم..
دوستان را به مطالعه خطابه بزرگ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این روز مبارک
دعوت نموده دقت در چندین فراز از این خطبه شریفه راکه صراحتا از حضرت مهدی ارواحنا
فداه نام برده و ویژگی هایشان را بر می شمرد ،توصیه می نمایم.
در سایه ولایت امیر المومنین سلام الله علیه و اله پیروز و موفق باشید. |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: شنبه، ۲۱ آذر ۱۳۸۸
|
|
عضو شده: پنجشنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۷
ارسالها: 19
|
|
سلام به همگی
چند روز پیش متنی به دستم رسید که دیدم سعی کرده جمله [کل الالوه من رشح امری تالهت ] را توجیه کند.
به نظرم رسید که جای صحبت روی آن باز است و بهتر است که کمی در موردش با همدیگر سخن بگوییم.
میخواهم آن متن را بیآورم تا در مورد استدلالاتش دوستان مطلع نظر بدهند.
از آقای ادمین یا سردبیر یا فروم منیجر یا هر کی که میتونه میخواهم یک جایی فراهم کنند که در مورد این جمله و توجیهاتی که بیان شده صحبت کنیم.
فکر کنم با تقسیم بندی شما بره زیر مجموعه نقد ها. |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: یكشنبه، ۲۲ آذر ۱۳۸۸
|
|
فعّال
عضو شده: یكشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۵
ارسالها: 269
|
|
جناب sepehr
بحث الوهیت هم به شکل مقاله و هم در بخش مناظرات مطرح شده است.اگر فکر می
کنید مطلب جدیدی قابل ارائه دارید .قسمت اول آن را در اینجا بگذارید تا برای تاپیک
کردن آن تصمیم گرفته شود.برای شما آرزوی موفقیت داریم. |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: دوشنبه، ۲۳ آذر ۱۳۸۸
|
|
عضو شده: پنجشنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۷
ارسالها: 19
|
|
باز هم سلام به همگی
آقا یا خانم سردبیر
مقاله ای که میخواهم بگذارم از سایت یکی از مبلغین بهائی نقل میشود. به نظر شخصی اینجانب دلائل ایشان اشکالاتی دارد. دوست دارم افراد مطلع تر در مورد آن اظهار نظر کنند.
در ارسال بعدی ام متن اش را میفرستم: |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: دوشنبه، ۲۳ آذر ۱۳۸۸
|
|
عضو شده: پنجشنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۷
ارسالها: 19
|
|
معنای بیان كل الالوه من رشح امری تالهت (از سایتهای بهائی)
شخص معترض برای اینكه اثبات كند شارع بهایی ادعای الوهیت داشته است یكی از ابیات قصیده عز ورقائیه را كه از آثار منظوم و دوره خفی است نقل نموده است كه یك بیت آن چنین است كل الالوه من رشح امری تالهت یعنی جمیع خدایان به رشحی از امر من به الهیت رسیدند.
جواب ـ در جواب اعتراض بدوا ضروری است نظر معترض را به یك بحث لغوی معطوف داشته متذكر شوم كه در قواعد عرب اسم بر دو نوع عام و خاص " معرفه و نكره " تقسیم میشود اسم (اله ) از نظر قواعد عربی اسم عام و نكره بوده و به معنای محبوب و معبود میباشد و در زبان عرب بر هر شیی كه جنبه تقدس داشته و مورد احترام عامه مردم باشد اطلاق میگردد. چنانچه در لغت نامه المنجد گوید (اَلاِلـه ) « المعبود مطلقا » یعنی اله به معنای معبود مطلق است به همین سبب (اِله ) اسم جمع داشته و جمع آن ( الالوه ) و (الهه) میباشد همچنین این كلمه فعل داشته و فعل آن (تَاَلَهُ) است و تاله به معنای الهیت را به خود بستن و الهیت را كسب كردن است. ولی هر وقت بر سر اسم "اله " كه عام ونكره است الف لام در آید ( الله ) میشود و آن اسم خاص و معرفه بوده و تنها بر ذات الهی اطلاق میگردد واضح است الله ( اله ) نیز میباشد اما ( اله ) نمیتواند الله باشد در المنجد گوید (الله ) اسم الذات الواجب الوجود. اكنون با این بحث لغوی متذكر میدارد كه انبیاء و پیامبران ادعای ( الهیت ) داشته و خود را محبوب و معبود مردم معرفی نموده اند . لكن مدعی مقام الوهیت ذاتی نگشته اند.
اكنون با این توضیح خوب متوجه میشویم كه در ابیات این قصیده كلمه الالوه اسم جمع بوده و به معنای خدایان است و مراد از آن خدایان ، مظاهر مقدسه اند كه به رشحی از امر حضرت باری تعالی به مقام الهیت میرسند و محبوب و معبود مردم میگردند . همچنین كلمه ( تاله ) فعل بوده و به معنای كسب كردن الهیت است چنانچه در المنجد گوید ( تاله ) صار الها . یعنی تاله به معنای اله گشتن و الهیت را به دست آوردن است از كلمه ( تالهت ) كه در این بیت بكار رفته است خوب متوجه میشویم كه مراد از ( الوه )مظاهر مقدسی هستند مانند حضرت مسیح و پیغمبر اسلام و حضرت بهاالله كه به امر الهی الهیت را كسب نموده اند بنابر این ، این مقام ، مقام اكتسابی و موهوبی میباشد.
مسئله ثالثی كه معترض باید بدان توجه نماید این است كه قصیده مزبور 127 بیت بوده و شارع بهایی در آغاز قصیده خود را به وحی الهی نسبت داده میفرماید « اَجًذَبتَنًی بوارق انوار طلعته » یعنی جذب كرد مرا برقهای انوار طلعت الهی یعنی گوینده و قائل و متكلم این كلمه، شخص بهاالله نیست بلكه روح قدسی الهی میباشد و در حقیقت ذات حق است كه میگوید ( كل الالوه من رشح امری تالهت) یعنی تمام خدایان كه مراد مظاهر مقدسه میباشند به امر من به مقام الهیت رسیدند یعنی حضرت موسی و مسیح و حضرت محمد رسول الله به اراده من و امر من مقام شامخ مظهریت و الهیت را كسب و معبود و محبوب جهانیان گشتند . اكنون با این توضیح ساده ملاحظه میشود كه در ابیات قصیده به هیچ وجه ادعای الوهیتی وجود نداشته و معترض صرفا به علت عدم آشنایی با اصطلاحات عرفانی بهایی گرفتار چنین توهمی گردیده است. |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: چهارشنبه، ۲۵ آذر ۱۳۸۸
|
|
عضو شده: شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۶
ارسالها: 7
|
|
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: یكشنبه، ۲۰ دی ۱۳۸۸
|
|
فعّال
عضو شده: یكشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۵
ارسالها: 269
|
|
یکی از کاریران از دوست بهائی خود پرسیده است :
آیا آثار وحیانی را می شود دزدید؟! جالب است دانسته شود:
در تقویم بهائی روز بیستم دی ،روزی است که به روز سرقت آثار جناب باب معروف شده است.توضیح آنکه در روز بیستم دی 1223 شمسی برابر اول محرم سال 1261 قمری وقتی جناب باب از مکه عازم مدینه بودند یک سوار عرب با ایشان روبرو شده و نوشتجات و آثار مبارکه ایشان را سرقت می نمایند!
این سرقت آثار بعدا ادامه پیدا نموده و به گفته جناب عبدالبها ،بسیاری از الواح و آثار جناب بهاءالله توسط ناقضین (پسر دیگر بهاءالله و طرفداران او) به سرقت رفته و تحریف گشته و در آنها دست برده شده است و حتی صورت نماز نه رکعتی بهائیان نیز پس از این واقعه مفقود شده و بهائیان از این عبادت محروم شده اند...(کتاب رحیق مختوم صفحات 25-28 و 174و175و نیز کتاب گنجینه حدود و احکام صفحه 32) |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: جمعه، ۰۹ بهمن ۱۳۸۸
|
|
فعّال
عضو شده: یكشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۵
ارسالها: 269
|
|
به دلیل تحولات اخیر در ایران و جهان در درون تشکیلات بهائی نیز تحولاتی رخ داده
است.
یکی از این تحولات دخالت در سیاست است.
چنانچه پژوهشگران می دانند بهائیان به تبعیت از متون صریح خود مدعی بودند در
سیاست دخالت نمی نمایند
اما اخیرا از سوی بیت العدل بیانیه هائی صادر شده است که با توجیهات و تفسیر
هائی دخالت در سیاست را تحت عنوان دفاع از آرمان های اجتماعی و ...مجاز شمرده است تا
دست آنان را در تظاهرات و راه پیمائی ها و جنبش ها و ...باز بگذارد و بر خلاف گذشته
که آنها را از اینگونه امور منع می نمودند حال آزاد بگذارند...
تفسیر این بحث را خوب است کاربران عزیز در تاپیک "پشت پرده عدم دخالت در سیاست"
دنبال نمایند و به گفتگو بپردازند... |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: جمعه، ۲۳ بهمن ۱۳۸۸
|
|
فعّال
عضو شده: دوشنبه، ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
ارسالها: 328
|
|
با سلام خدمت سردبیر گرامی
مناظره ی جالبی میان دو نفر در مورد تبلیغ در اسراییل در ذیل یکی از مقالات یک وبلاگ دیدم. در صورتی که امکان دارد لطفا تاپیکی در این مورد با نام "تبلیغ در اسراییل" باز بفرمایید تا مناظره ی جالب انجام شده را ارسال نمایم.
با تشکر |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: شنبه، ۲۹ اسفند ۱۳۸۸
|
|
فعّال
عضو شده: یكشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۵
ارسالها: 269
|
|
پیشاپیش حلول سال نو را خدمت همه دوستان خانواده بهائی پژوهی تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
ایرانیان هر کجای دنیا که باشند بهار و نوروز را ارج می نهند که طبیعت ایرانی با "بهار" پیوندی نا گسستنی دارد...
در شب های دیجور خزان ،آنچه به زندگی ،شور می بخشد و مشعل تلاش و پایداری است همین انتظار "بهار " است...
طلوع بهار در نوروزی دیگر بر همه شما مبارک باد.
شاد و پیروز باشید... |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: سه شنبه، ۰۳ فروردین ۱۳۸۹
|
|
فعّال
عضو شده: یكشنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۸۶
ارسالها: 161
|
|
خورشید عالم تاب را بهار مژده رسان است و زمین گسترده، فرش قدومش، که همه ی هستی را وام دار اویند، و آن به آن، نوای خوشِ انتظار را با شبنم صبحگاهان و تبسّم نسرین و شمیم شمایل شقایق همراهی می کنند، تا آدمیان به یاد آرند خزان دل های تعصب گرفته و دربند را، و چاره جویند ظلمانی روزگار پرهیاهوی خویش را، که ترجمان زندگانی را به سرگین فروشان گندم نما به هیچ نفروشند و پایداری در حق جویی و حق پویی را، آنی رها نکرده تا وعده الهی بر امن و امان، راحت و رضایت، و صلح و آرامش را بعد ترس ها و بی امان شرک های فریبنده و بنیان برافکن حیات انسانی، به دیده نظاره گر باشند، که هم او حق است و حق می گوید و منزه است از آنچه که دیگران وصفش می کنند.
آنگاه که بهار آدمیان از پس ابرهای غیبت به در آید، یگانه پرستی سراسر زمین را پوشانده، و ظلمت ها به کنار که نه، به نیستی رفته، و معنای زندگانی در پرتو خورشید عالم تاب، جلوه نماید.
نوروز بر تمامی راستی آزمایان و متحرّیان حقیقی حقیقت پیروز. |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: پنجشنبه، ۰۵ فروردین ۱۳۸۹
|
|
عضو شده: جمعه، ۲۲ آذر ۱۳۸۷
ارسالها: 68
|
|
طلوع می کند آن نوبهار خندانم
_اگر چه شب زده هستم اسیر زندانم_
ولیک می شکفد غنچه با دوصد شادی
که من به شوق بهاران دوباره رقصانم...
بنده نیز طلوع بهاری دیگر را که نوید پیروزی و شکوفائی را باخود آورده است ،به
همه ایرانیان زیبا دوست و عاشق بهار تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
شاد و خرم باشید! |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: دوشنبه، ۳۰ فروردین ۱۳۸۹
|
|
فعّال
عضو شده: یكشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۵
ارسالها: 269
|
|
یکسال از رویداد نمایشگاه بین المللی کتاب 88 گذشت و خاطرات آن در پیش روی ماست...
"بهائی پژوهی دراین نمایشگاه به میان مخاطبان انبوه و کتاب دوستان و مشاهدین رفت و
از نزدیک با آنان به گفتگو نشست و به سوالات آنان پاسخ داد...
نشریات جدید "بهائی پژوهی" در این نمایشگاه برای اولین بار عرضه شد و مباحثین سایت
رو در رو با جوانان به بحث و تعامل در مهمترین مباحث این عرصه پرداختند...
امسال اما...منتظر خبر ها باشید...! |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: چهارشنبه، ۰۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
|
|
فعّال
عضو شده: یكشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۵
ارسالها: 269
|
|
امروز هشتم تیر،بهائی پژوهی هزار و چهارصدمین روز تولد خود را پشت سر گذاشت و مصصم تر از روز نخست مصمم به همراهی با شماست در ابعاد گوناگون پژوهش در زمینه تخصصی بهائیت با شیوه بحث آزاد دوطرفه و زنده .
اقبال فراوان پژوهشگران و بهائی پژوهان از مطالب این سایت که گاهی در اوج خود بویژه در روزهای تعطیل رسمی مثل سیزده فروردین به نزدیک سی هزار بازدیداز صفحات آن می رسد تردیدی در ادامه راه باقی نمی گذارد...
شیوه مبتکرانه بهائی پژوهی در ارائه بحث علمی و مستند و آزاد و زنده،به دور از حاشیه سیاسی ،موجب تحولی بزرگ گردیدو تغییراتی را حتی در خود مخاطبان اصلی پدید آورد که جای طرح آن در اینجا نیست...هزاران صفحه مطالب بدیع و تازه که بعضی برای اولین بار در حوزه بهائیت مطرح می گردید از دستاورد های بحث های کارشناسی کاربران و مباحثین سایت بوده است...خدای را بخاطر همه توفیقات،سپاس.سپاسی بی حدو شمار! |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: پنجشنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹
|
|
فعّال
عضو شده: یكشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۸۵
ارسالها: 269
|
|
امروز دوروز است که جوانان در غرفه "بهائی پژوهی"در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ،
علاقمندان کتاب را با آثار جدید،پذیرائی می کنند و بساط گفتگو داغ است ومیهمانان ،فراوان...
ازآنان تقاضا می شود اگر می توانند گزارشی ارسال نمایند.
از ادمین گرامی هم می خواهم در تریبون ،تاپیک "از نمایشگاه چه خبر"را احیا نمایند. |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: سه شنبه، ۱۱ خرداد ۱۳۸۹
|
|
عضو شده: دوشنبه، ۰۷ آبان ۱۳۸۶
ارسالها: 91
|
|
دوستان بهائی
حمله ناجوانمردانه اسرائیل به کاروان انسان دوستانه آزادی قلب جهانیان را به درد آورده است و خروش انسانها را در گوشه گوشه جهان موجب شده و اعتراض همگان حتی حامیان رژیم اسرائیل در اروپا را نیز بر انگیخته است.
نظر شما در مورد این اقدام اسرائیل چیست؟!
خیلی علاقمندم شفاف و صریح بگوئید که از این اقدام غیر انسانی ناراحتید (اگر هستید)بویژه که شما طبق تعلیم وحدت عالم انسانی و شعار مهربانی باید پیش از دیگران اعتراض خود را به این اقدام وحشیانه نشان می دادید.یادتان باشد در حافظه مردم دنیا این اقدام شما ثبت خواهد شد.مطمئن باشید سکوت شماو بیت العدل نیز به معنی همراهی و رضایت شما از این نوع اعمال وحشیانه خواهد بود.
همه ما منتظر عکس العمل شما در مورد این واقعه هستیم. |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: چهارشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۹
|
|
فعّال
عضو شده: دوشنبه، ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
ارسالها: 328
|
|
یک سؤال مهم از دوستان بهائی:
یکی از تعالیمی که دوستان بهائی بسیار به تبلیغ آن می پردازند وحدت عالم انسانی است. با این وجود، وحدت عالم انسانی در عمل رهبران بهائی در گذشته و در عملکرد بیت العدل در اکنون سؤال بر انگیز است.
همان طور که می دانید، در مورد وحدت عالم انسانی این چنین در آثار بهائی آمده است که:
"در بين اصول و مبادي بهيّه ي قيّمه كه در الواح مقدسه مذكوره مسطور است اعظم و اتمّ و اقدم و اقوم آنها اصل وحدت و يگانگي عالم انساني است كه مي توان آن را جوهر تعاليم الهيه و محور احكام و اوامر سماويه در اين دور اعظم اقدس محسوب داشت" (قرن بديع ، شوقی افندی، جلد 2، صفحه 299)
"تا توانيد با يكديگر عشق ورزيد و همدگر را پرستش نمائيد و با بيگانگان نيز آميزش نمائيد و هر ملحد عنوديرا پرورش نمائيد و فضل و بخشش شايان و رايگان فرمائيد اين است مسلك اهل بهاء" (مكاتیب عبدالبهاء، جلد 2، صفحه 107 و 108)
"در این دور بدیع و قرن جلیل، اساس دین الله و موضوع شریعت الله رأفت كبری و رحمت عظمی و الفت با جمیع ملل و صداقت و امانت و مهربانی و صمیمی قلب با جمیع طوائف و نحل و اعلان وحدت عالم انسانی است. حتی بیگانه آشنا بود و اغیار یار شمرده گردند. با جمیع افراد بشر از هر ملل و نحلی بايد به نهايت دوستی و راستی و امانت و ديانت و الفت و اتحاد معامله گردد." (مكاتیب عبدالبهاء، جلد 2، صفحه 266)
از طرف دیگر بسیار بهائیان ابراز ناراحتی می کنند در این مورد که چرا به آن ها در ایران ظلم می شود و با این حال عده ای ساکت هستند و در این مورد سکوت می کنند و نباید که در برابر ظلم سکوت کرد. بیت العدل نیز در این سال ها بیانیه هایی را صادر کرده است که ظلم های به بهائیان ایرانی را محکوم کرده است.
حال سؤال من در اینجاست که با وجود این دو مطلب، چرا هیچ گاه نهادهای رسمی بهاییان همانند بیت العدل اعظم و یا محافل ملی و محلی به صدور بیانیه ای یا اعلامیه ای در دفاع از مظلومیت ساکنان غزه و فلسطین اقدام نکردند؟ چرا حتی یکبار به ابراز تنفر خود از ظلمی که توسط صهیونیست ها به مردمان فلسطین می رود نپرداختند؟ چرا حتی یک بار اعمال وحشیانه صهیونیست های اسراییلی را محکوم ننمودند و چرا ... ؟
وقتی دیروز خبر حمله به کشتی حامل کمک های انسان دوستانه به مردم فلسطین را شنیدم، این سؤال دوباره برایم پدید آمد که بهائیان که معتقد به " وحدت عالم انسانی " و "صلح عمومی" هستید ، آیا بهتر نیست برای نشان دادن حسن نیت خودشان، به جای دفاع از بهاییان ایران، به دفاع از تمامی مظلومان می پرداختند و همچنان که از حکومت ایران شکایت می کنند، اعمال جنایت کارانه رژیم غاصب اسرائیل را نیز محکوم می کردند؟ چگونه است که بیت العدل ظلم انجام شده به بهائیان ایران را می بیند و ابراز ناراحتی می نماید، با این حال ظلمی که در کشوری که در آن زندگی می کنند را نمی بیند و هیچ ابراز ناراحتی نمی نماید؟ آیا نمونه ای از موضع گیری های رسمی بیت العدل درباره ی جنایات اسرائیل وجود دارد تا همگان بر دفاع بهاییان از مظلومان، مطلع گردند. |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: پنجشنبه، ۰۳ تیر ۱۳۸۹
|
|
فعّال
عضو شده: یكشنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۸۶
ارسالها: 161
|
|
سلام به همه دوستان حق جو و پویندگان راستی و درستی؛
مدتی است که موضوع خاتمیت دوباره در میان بهائیان شوری دوباره گرفته و گاه و بی گاه، حرف های بسیار تکراری و قدیمی مبلغانی چون اشراق خاوری را با بیانی نه چندان تازه تکرار می کنند و با موضعی بدیع بیان می نمایند و می نویسند:
"خوب اینها سوالات اساسی است که دوستان مسلمان همیشه از پاسخ به انها طفره می روند. با توجه به قراین زیادی که در اسلام برای نفی توهم خاتمیت وجود دارد و یا دلایل عقلی که چنین باوری را رد می کند باز اصرار و ابرام بر چنین عقیده ای دارند که مصداق " یمشون فی سبل وهم " است.
خاتمیت و اعتقاد به قیامت از نوعی که دنیا در ان بهم می ریزد گویی نوعی شکست در پروژه خلقت است که بدین شیوه باید امور توسط خود پروردگار درست شود. اینجا است که حضرت رسول اکرم فرمودند یکساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است."
از آنجا که قراین زیادشان که مدعی اند در اسلام برای نفی"توهم" خاتمیت وجود دارد اثری ندیدیم، بر آن شدم تا با تاملی عمیق تر، دومقاله اخیر آنان در موضوع خاتمیت را بررسی کوتاهی کنم و به سوالات اساسی آنان که مدعی اند مسلمانان از پاسخ به آن طفره می روند را نگاهی بیندازم تا هم تظاهر آنان به اعتقاد به اسلام روشن شود و هم بی برهانی آنان، که با چیره دستی در پس زیاده نویسی پنهان می کنند.
البته جالب اینجاست که نه تنها پای به میدان گفت و گوی دوطرفه و منصفانه در سایت بهائی پژوهی نمی گذارند، بلکه دورادور، حمله های خود را با نام ناشایست "بهائی ستیزی" نثار حق جویانی می کنند که ارمغانی جز "برهان" و "کلام سدید" ندارند.
اما مقاله ها...
نکات جالبی در مقاله نخست (خاتمیت در آثار بهائی، نوشته کوروش) و سپس مقاله دوست پی نویسشان (معنای خاتمیت چیست؟، نوشته تاکنشان) مشاهده می شود که زیباتر، در کنار هم قرار دادن خلاصه آنان است:
در مقاله اول بیان شده است که وحی پایان نیافته، و ختم نبوت به معنای پایان یافتن رسالت جزئیه و شروع رسالت کلیه می باشد. مقام حضرت بهاء اله، "ظهور رب آسمانی" و "لقاء اله" می باشد و نه نبوت است و نه رسالت! (بعد سال ها تلاش برای اثبات نبوت و رسالت برای حضرت باب و بهاء، اکنون به روشنی این ادعا را مطرح کرده اند که آنان نه مقام نبوت دارند و نه رسالت؛ که این نشانه ای بر رشد دوستان بهائی ما می باشد.) دیگر آن که رسول خاتم، پایان بخش رسولان بودند و کور جدیدی با ظهور "جمال قِدم" آغاز شد.
پاسخ تمامی این سوالات، پیش تر در سایت داده شده و قصد دوباره گویی آنان را ندارم. به این بسنده کنم که ظهور حضرت بهاء اله را هر چه بنامیم، در هر دور یا کوری که شما تقسیم کنید - که در آثار بهائی خود این تقسیم بندی از آشفتگی بسیاری رنج می برد - باید ارتباطی با خداوند بی همتایی که همه خلق اویند داشته باشد و به عبارتی دیگر، طبق ادعای نویسنده، وحی قطع نشده باشد که البته همین را مدعی اند.
نمی دانم نوشته های این نویسنده پژوهشگر را باور کنیم یا بیانات حضرت اعلی را، که صراحتا به قطع وحی و نسخ نشدن شریعت خاتم النبیین ص اعتراف می کنند (ابلاغیه الف)؛
نوشته های این نویسنده پژوهشگر را باور کنیم یا اعتراف حضرت بهاء اله بر قطع شدن وحی را
"الصلوة و السلام علی الذی به انتهت النبوة و الرسالة و انقطعت نفحات الوحی و علی آله و اصحابه بدوام الملک و الملکوت و العزة و الجبروت" (مجموعه الواح مبارکه (عندلیب)، بهاء الله، موسسه ملی مطبوعات امری ایران، 132 بدیع، ص 36)
نوسنده محترم مقاله نوشته بودند: "با ظهور حضرت محمد نه تنها رشته وحی الهی منقطع نگردید..."
خوانندگان محترم قضاوت کنند! |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: پنجشنبه، ۰۳ تیر ۱۳۸۹
|
|
فعّال
عضو شده: یكشنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۸۶
ارسالها: 161
|
|
اما مقاله دوم، مسلمانان را به چالش کشانده و از آنان می خواهد که "جواب دهند"! البته شخصا لذت بیشتری از این مقاله زیبا بردم که امیدوارم شما هم در ادامه از این لذت بهره مند شوید.
نویسنده یاری دهنده دوست قدیمی مان نوشته:
"مسلمانان باید جواب بدهند که معضلات و تناقضات قرآن را چه کسی باید جواب دهد؟"
آنچه شما تناقض می دانید را حضرت بهاء اله کتاب "قدس" و "حفیظ" و "حجت ماندگار و باقی" که "هدایت و تذکار برای همه جهانیان" است می شمرند (سوره الملوک)
ایشان ادامه داده اند:
"مسلمانان باید جواب دهند که با توجّه به ادّعاهای پیروان سایر ادیان ابراهیمی (صرف نظر از ادیان غیرابراهیمی که اصلاً نه قرآن را قبول دارند و نه رسول خدا را و نه منتظرش هستند) در مورد خاتمیت حضرت موسی و حضرت مسیح، که مستند به آیات کتابهای مقدّس این دو دیانت است، ظهور حضرت رسول اکرم چه محلّی از اِعراب دارد. اگر مایلند به حبل آیهء قرآنی مربوط به تحریف تورات و انجیل متوسّل گردند، به دلایل متعدّد این استدلالشان مردود است.
اوّلاً پیروان ادیان گذشته اصلاً به حقانیت قرآن اذعان ندارند که بخواهند این دلیلشان را بپذیرند؛
ثانیاً، اگر نحوهء جمعآوری تورات و انجیل ملاک ایشان در مورد تحریف است، قرآن کریم نیز به همین ترتیب جمعآوری شده و از حافظهء عدّهای از مسلمانان زمان عثمان استفاده شده و در این طریق، از قرآنی که امام معصوم، حضرت علی بن ابیطالب، تهیّه کرده بودند اصلاً استفاده نشد. بنابراین، انتقادی که بر تورات و انجیل وارد است، بر قرآن هم وارد است.
ثالثاً اگر به حبل آیهء قرآنی متوسّل شوند که گوید ما ذکر را نازل کردیم و حافظش هم هستیم، باید ثابت کنند که مقصود از ذکر همان قرآن است و از آن گذشته باز هم ادّعای قرآن است و مورد قبول پیروان ادیان سالفه نیست."
به همین روش عرض می کنم:
اولا: مسلمانان که اصلاً به حقانیت حضرت بهاء اله و آثار او اذعان ندارند که بخواهند دلیل عدم تحریف کتب قبل را بپذیرند!
ثانیا: نحوه ویرایش! ایقان را ملاک تحریف می دانیم که هیچ منصفی را یارای انکار آن نیست و از این رو ایقان را در رتبه ای از اعتبار نمی شناسیم؛ که تحریف لفظی آشکار آن توسط معتقدین به آسمانی بودن این کتاب را بی هیچ ابهلمی می بینیم!
ثالثا: اگر به حبل ایقان متوسل می شوید که تورات و انجیل تحریف نشده است، باید ثابت کنید که مقصود همان توراتی است که در دست مردم امروز است که باز هم ادعای شماست و مورد قبول ما نمی باشد!
اگر می فرمایید که ایقان آسمانی است و باید گفته های آن را الهی بدانیم، این کلام شماست که برای ما بی اعتبار است، چرا که ادعای شماست و به دلایل بسیار، نشانه های غیر الهی و بشری بودن آن را می بینیم!
ادعای عدم تریف تورات و انجیل هم ادعای شماست که برای ما بی اعتبار است!
ادعای ظهور جدید بودن حضرت بهاء اله برای ما بی اعتبار است، چرا که ادعای شماست و در تعارض آشکار با مسلمات بسیار الهی!
- البته هر گاه که دلیل و برهانی درست اقامه کنید، بنده بدون توجه به این که کلام از جانب شما یا دیگری است آن را خواهم پذیرفت. بر خلاف شما که گوینده کلام برایتان مهم است، نه خود کلام! -
البته گاهی که بهائیان پا را فراتر نهاده و حیای علمی را فراموش می کنند، چشم را بر همه حقایق بسته و فقط می خواهند که حقیقت پوشیده ماند تا آنان بر کرسی افکار دیگران تکیه زنند، به بزرگان خویش هم رحم نکرده و کلام آنان را هم دون ارزش دانسته و خویش را حق گوی بی بدیلی می انگارند که جهانیان را باید مطابق گفته های آنان کنند. خوانندگان محترم در مورد این عبارات حضرت شوقی قضاوت کنند:
«... قرآن کریم را که گذشته از آثار مقدسه حضرت باب و حضرت بهاء الله یگانه کتاب آسمانی و مصحف ربّانی و مخزن کلمات الهی است که از هرگونه تصرّف و تبدّل مصون و محفوظ مانده و مورد ثقه و اعتماد کامل میباشد ...» (ظهور عدل الهی صفحه 104)
در آثار گذشتگان (که شامل تورات و انجیل و زبور هم می شود!) تنها قرآن است (در کنار آثار حضرت باب و بهاء) که از تصرف و تبدل مصون مانده و تنها آن است که مورد ثقه و اعتماد کامل است، یعنی دیگر آثار گذشتگان از تصرف و تبدل مصون نماده و مورد ثقه و اعتماد کامل نیست.
حضرت شوقی راست می گویند یا نویسنده محترم مقاله؟!
آیا استدلال مسلمانان به تحریف تورات و انجیل (البته نه همه تورات و انجیل) مردود است یا استدلال نویسنده محترم؟!
سپس فرمودند:
" مسلمانان باید جواب دهند که وقتی خداوند در قرآن ادّعا میکند که کلمات پروردگار آنقدر زیاد است که اگر دریا مداد شود که آنها را بنویسد، هر آینه دریا تمام شود و کلمات پروردگار تمام نشود (کهف، 109)، این ادّعا یا درست است یا نادرست. اگر درست است چه شد که به یک قرآن سر و ته قضیه هم آمد و کلمات خدا به پایان رسید و اعلام فرمود این آخرین سخنان من بود و از این پس دیگر حرفی ندارم با شما بزنم. اگر نادرست است که فی نفسه دالّ بر عدم حقّانیت قرآن میشود چه که نسبت ناروا به خداوند داده است. یا آن که درست است و خداوند امساک میکند از بیانش و فیض فیّاض بالمرّه قطع شده است که منافی با فضل و کرم خدایی است. کلمات خداوند برای هدایت خلق است والاّ اگر قرار بود در خزانهء الهی الی الأبد محفوظ ماند و مورد استفادهء حضرت الوهیت واقع نشود، به قول سعدی، علیه الرّحمه، "زر از بهر خوردن بود اي پسر ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر." اگر قرار باشد خداوند مدّعی داشتن کلمات بیپایان باشد و برای هدایت نوع بشر از آن استفاده ننماید، وفای به عهد ننموده و در راهنمایی نوع بشر، که خودش او را طالب ترقّی و مستعدّ پیشرفت خلق کرده، کوتاهی فرموده است."
مطمئنا ادعای یگانه پروردگار حکیم و توانا همیشه درست و آرامش آفرین است. نمی دانم هم آمدن سر و ته کدام قضیه را به قرآن می دانید و آن را پایان بخش همه چیز برشمرده اید! اما مطلب ظریفی را فرمودید. جان کلام همان است که به نیکی از استاد شیرین سخن نقل کردید:
"زر از بهر خوردن بود اي پسر / ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر."
ما هم معتقدیم که خدا انسان ها را آنی و کمتر از آنی، بدون حجت هایش رها نکرده و نمی کند و افاضه فیوضات رحمانی اش را با آنان به عالم انسانی می رساند. آنانی که به سبب وجود مبارکشان آسمان و زمين بر هم نمي خورد و زمين از اهلش سلب آرامش نمي نمايد و باران فرو مي بارد و رحمت الهي پراكنده مي شود و بركات زمين بيرون مي ريزد. از زمان آفرينش آدم تا كنون زمين از حجت الهي خالي نمانده و تا روز رستاخيز نيز محروم نخواهد ماند، چه ظاهر و مشهور باشد يا غايب و مستور و اگر حجت خدا نباشد پروردگار به نحو شايسته و كامل، عبادت و بندگي نمي شود. از این رو، پیشوایان معصوم که اوصیای برحق خاتم الانبیایند را هادیان بشر قرار داده که حضرت اعلی، هم به حیات دوازدهمین آنان - که نوید بخش صلح و عدالت است- اعتراف دارند، و هم بقای خلق را به ایشان دانسته اند (ابلاغیه الف).
و دقیقا به همین خاطر است که می گوییم حضرت بهاء اله حجت الهی نیست، چرا که این بیان درست شما را نقض کرده و در صفحه 237 كتاب اقتدارات، چنين گفته است:
«و نفسي الحق قد انتهت الظهورات الي هذا الظهور الاعظم و من يدعي بعده انه كذاب مفتر»
(قسم به نفس حقم كه همان ظهورات به اين ظهور بزرگتر پايان پذيرفت و كسي كه پس از اين ادعايي كند به درستي كه دروغگوي افترا زننده است) !
یعنی دیگر این هدایت و فیض رحمانی به انسان ها نمی رسد! و این خلاف فرمایش درست شماست، و همین برهان غیر الهی بودن ایشان است که چنین می فرمایند!
یعنی این بار حضرت بهاء اله هستند که نسبت ناروا به خدا داده اند که او را با نزول آثاری چون بیان و اقدس، متهم به سرهم آوردن سر و ته قضیه کرده اید، بیانی که نه ظاهری الهی دارد و نه محتوایی در خور گفت و گو! و او را متهم به این نموده اند که دیگر اراده اش بر ارسال فیوضاتش را قطع کرده و با بیان مذکور توسط حضرت بهاءاله در بالا، در راهنمایی نوع بشر کوتاهی نموده است!
حال، حرف شما را باور کنیم یا بیان روشن حضرت بهاء اله را؟!
دیده بگشایید ای خردمندان! |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
ارسال شده: پنجشنبه، ۰۳ تیر ۱۳۸۹
|
|
فعّال
عضو شده: یكشنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۸۶
ارسالها: 161
|
|
سوال بعدی ایشان چنین است:
" مسلمانان باید جواب دهند که وقتی دو عطیهء الهی دین است و به بیان حضرت رسول اکرم، حدّاقل دو علم تأیید شده است، این دو باید به موازات هم پیش بروند تا مبادا یکی بدون دیگری مضرّ به حال بشر باشد. اگر علم بدون دین باشد، طریق افراط را طیّ میکند و مثلاً سبب میشود که دینامیت اختراعی آقای نوبل، به جای تسهیل کَند و کاو در کوهها و استخراج معادن جهت استفاده نوع بشر، در جهت تخریب و ویرانی و اذیت و آزار آنچه که دشمن مینامند به کار برود. و اگر دین بدون علم باشد، البتّه بعد از مدّتی طریق خرافه را طیّ میکند چه که انسان ماهیتاً طالب رویدادهای خارقالعاده است. نگاهی به کتب احادیث زمان صفویه گویای این مطلب است. لهذا، با توجّه به این که سرعت پیشرفت علم هر دم بیشتر میشود، چگونه ممکن است عطیهء دیگر خداوند درجا بزند و ابداً پیشرفت نداشته باشد؟"
باریک نکته دیگر شما هم پرده ای دیگر از افق های غبار آلود آیین بهائی برداشت. فرمایش شما این را می رساند که با پیشرفت علم، دین هم باید پیش رود. دقیقا به همین دلیل می گویم که آیین بهائی دین نیست، چرا که با این پیشرفت علم، نه همگام است و نه مطابق، که بد تر از آن، تخریب هر گونه علم و دانش و بالاتر و عجیب تر، کنار زننده عقل و خرد آدمی است!
مشت نمونه خروار:
علم:
«لاتتعلمنّ إلّا بما نزل في البيان أو ما ينشﺊ فيه من علم الحروف و ما يتفرّع علی عمل البيان» (بيان عربي ص 14 و 15). يعني (بههيچ روي، جز آنچه در بيان نازل شده، يا مطالبي كه از علم حروف در آن انشاء شده است و يا آنچه در عمل به كتاب بيان به كار ميآيد، نياموزيد.) – همان بیانی که قرار است فیوضات الهی را به ما برساند!
حضرت بهاء اله در صفحه 144 بديع : «علوم ظاهريه در اين مقام، معتبر نبوده و نخواهد بود».
عقل:
«بدان، اليوم آنچه به عقلت رسيده و برسد يا به عقول فوق تو و دون تو ادراك شود، هيچ يك ميزان معرفت حق نبوده و نخواهد بود». (بديع ص 386)
می بینید؟ این است جایگاه علم و عقل در آیین بهائی. آیا آیین بهائی همگام با علم است؟ به همان دلیل شما، آیین بهائی دین نیست!
کافی است که تاییدات حضرت بهاء اله و حضرت عبدالبها بر پایداری و جاودانگی قرآن را اندکی مطالعه کنید (چرا که شما پاسخ آنان را ناچارا خواهید پذیرفت، هر چند که استدلال مسلمانان از آفتاب میان روز روشن تر باشد). برای جلوگیری از اطاله کلام، خواهش مندم که کتاب دوم از سری چهار جلدی "فرجام فرخنده" را مطالعه بفرمایید تا بیابید آنچه را که باید از کلام مفسران حقیقی قرآن (امیرالمومنین صلوات الله علیه و فرزندان معصوم ایشان) بیابید و ببینید که این حقایق ظاهر تر از خورشید را حضرت بهاء اله و حضرت عبدالبها تاب انکار نداشته اند، شما که دیگر جای خود دارید!
جواب بعدی که از مسلمانان می خواهند را چنین بیان می کنند:
"مسلمانان باید جواب دهند با پیشرفتهایی که در روابط اجتماعی و توسعهء شهرها و کشورها حاصل شده و در اطراف و اکناف جهان فرهنگهای متفاوتی کشف شده، چگونه آنچه که برای بشر چهارده قرن پیش نازل شده میتواند حاکم بر روابط اجتماعی فعلی باشد و در زمانی که، فیالمثل بردگی ابداً پذیرفته نیست، حکم قرآنی تفاوت بین بانو و کنیز و آقا و برده همچنان بر روابط اجتماعی حکومت نماید و در دنیایی که برابری حقوق برای همهء انسانها سرلوحهء فعالیتها قرار گرفته، نابرابری بین مرد و زن در دیانت اسلام (که بهتر است وارد جزئیاتش نشویم)، چگونه میتواند توجیه گردد و در زمانی که تلاش برای ائتلاف بین پیروان جمیع ادیان در جریان است، "انّما المؤمنین اخوه" چه محلّی از اِعراب دارد؟"
البته بنده نیز وارد جزئیات بیان شده در تاپیک "حقوق شهروندی در بهائیت" نمی شوم که واقعا آیین بهائی چه ارمغانی برای بشر متفکر و آزاداندیش امروز دارد!
اما آموزه های جاودانی قرآن را که حضرت عبدالبها با بیان بخشی از آن، آنان را "منتهی درایج حقایق مدنیت و جوامع لوامع شیم مستحسنه انسانیت" (رساله مدنیه) می خواند، احتمالا پاسخ مناسبی برای دوست پژوهش گرمان خواهد بود. دوست ندارم آنچه که پیش تر به زیبایی نگاشته شده است را تکرار کنم، لذا به جلد دوم فرجام فرخنده مراجعه کنید بهتر است.
در پایان فرموده اند:
"اگر این بحث ادامه یابد، خوف از آن دارم که از محدودهء قابل درج در سایت مورد نظر تجاوز نماید. لاجرم نگاهی متفاوت به بحث خاتمیت به مقالتی دیگر واگذار میشود."
بنده نیز با نظر حضرت عالی موافقم. ار نظرات زیبای شما در نقد دیانت بهائی بیشتر بهره خواهم برد.
دیدید که مسلمانان جواب داده و می دهند. این بهائیان اند که باید پاسخ گوی اقیانوس تناقضات در آثار و کردار و تاریخ بهائی شوند!
حق جویان، هرگز باکی از این گونه نگاشته ها نداشته و نخواهند داشت، چرا که حیات آنان را پرورگار جهانیان با برهان ضمانت کرده و همو یاور آنان در حق جویی و آزاداندیشی حقیقی است.
خوش و خرم باشید. |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|