 |
|
|
فعلا: 13 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.
شما میتوانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.
| |
|
|  |
طبقهبندی: مناظراتاخبار ارسال شده با این طبقهبندی به قرار زیر هستند.
|
|
سردبیر:
تلخیص گفتگوی پدرو و جویا در موضوع دلایل حقانیت در منظر شماست:
پدرو :
من خوشحال هستم که هموطنان مسلمان ما امادگی برای تبادل نظر با بهائیان را دارند. اما اینجا یک مشکل بزرگی وجود دارد و این همان مشکلی است که مخا لفان اسلام در مقابله با حضرت رسول اکرم داشتند. از تبا دل نظری که تا حالا با دوستان مسلمان داشتم نتیجه میگیرم که اطلاعات این دوستان از محدوده کتب ضد بهائی فراتر نمیرود و برای گفتگو از ان بعنوان محک استفاده میکنند . ایشان فکر میکنند که اگر دین بها ئی بر حق بود حقانیت انرا در کتابهای ضد بهائی پیدا میکردند. بارها عقاید خودم در باره دین بهائی را برای انها نوشتم. بجای بحث در باره نکات نوشته شده شرو ع به غلط گیری املائی من میکردند و انرا دلیل بی اطلا عی و گمراهی من دانستند.من خیلی از غلط گیری های انها ممنون هستم . چون زبان فارسی را که دها سال است که بندرت نوشته وخوانده ام دوباره یاد میگیرم.اما موضوع مورد بحث ما با غلط گیری املائی من حل نمی شود. برای همین است که باین نوشته سردبیر محترم شک دارم که با این تبا دل نظر:... "بسیاری از یخ ها آب خواهد شد و دشمنی ها به دوستی مبدل می شود...".این فقط بهائیان نیستند که باید همه اطلا عات موجوده در باره دین بهائی را که در صد ها کتابها نوشته لقمه کرده و بدهن مسلمانان بگذارند. بلکه باید مسلمانان هم:"...وقتی که از ظهور ان حضرت چیزی شنید ند اگر اب لیوان در دست دارند باید بر زمین گذارند و فورا بطر ف ان حضرت بشتابند...".خیلی ممنون
جویا :
به این دوست تازه وارد جناب پدرو سلام عرض می کنم...
|
 |
|
|
| |
|
|
سردبیر:
بحث پیرامون اعطای لقب "سر" توسط انگلیس به عبدالبهاست و ارتباطات بین آنها...
یاس :
...دولت استعمارگر پیر به چه دلیلی ممکن است به عبدالبهاء">عباس افندی لقب سر داده باشد؟
پژمان:
باید عرض کنم این مسئله در کتاب خاطرات نه ساله نوشته یونس خان افروخته ذکر گردیده و دلیل آن هم ذکر شده است که خدمتان عرض می کنم همان طور که می دانید در آن زمان که دولت انگلیس به عبدالبها لقب سر داد خشکسالی در آن منطقه ای که حضرت عبدالبها زندگی می کردند رخ داده بود و حضرت عبدالبها از قبل از اینکه این خشکسالی اتفاق بیافتد به احبا دستور داده بودند که به اندازه کافی گندم ذخیره نمایند تا در موقع تنگ دستی از آن ها هم برای احبا و هم برای دیگر مردم استفاده شود احبا نیز بر طبق دستور حضرت عبدالبها عمل نمودند و به مقدار کافی گندم دخیره نمودند. این دور اندیشی حضرت عبدالبها باعث شد که در زمان خشکسالی که مصادف با ورود نیروهای انگیسی به آن منطقه بود از شدت مشکلات مردم و دیگر افراد بکاهد به همین دلیل دولت انگلیس به حضرت عبدالبها به خاطر این کار لقب سر اعطا نمود .و این مسئله دلیل دیگری جز این نداشت.
|
 |
|
|
| |
|
|
سردبیر :
ادعای بهائیت،عدم دخالت در امور سیاسی است.یعنی بهائیان مطابق نصوص و دستورات رهبران،مجاز نیستنددر امور سیاسی و قدرت حاکمه دخالت نمایندیا با حکومت از سر ستیز درآیندومخالفت کنند.موضوع این تالاربررسی این موضوع است:
افراشته :
رمز پایداری بهائیت همین عدم دخالت در سیاست بوده است .بهائیان همواره مطیع
حکومت بوده و هستند.تعریف سیاست امری است مشکل و هر کس برای آن تعریفی
مطابق جهان بینی خود دارد .چون بهائیت خود را یک تشکیلات مستقل میداند وارد احزاب
سیاسی و سیاست بازی نمی شود و بهائیان مناصب حکومتی و سیاسی را مجاز به
ورود نیستند.
پژوهشگر :
بهائیت علیرغم حضور در همه سازمان های بین المللی ودخالت در همه شئون
سیاست کشورها وبهره برداری از همه اهرم های سیاست امروزی برای پیشبرد
اهداف خود واستفاده از همه رسانه ها ومحمل های قدرت همچون رادیو وتلویزیون
و NGO و وبسایت وخبرگزاری ودانشگاه وفعالیت های پنهان وآشکار تشکیلاتی و...
ادعا می کند طبق تعالیمش نباید در سیاست دخالت کند وهرگز دخالت نخواهد کرد!
|
 |
|
|
| |
|
|
سردبیر :
در بحث تناقض حکم طرد در بهائیت با موادی از اعلامیه جهانی حقوق بشر ،گفتگوئی میان فرهاد
و حبیب صورت گرفته است.نظر شما را به آین گفتگو جلب می نمائیم :
فرهاد :
دوست گرامی جناب حبیب
ضمن عرض سلام و ارادت
اینجانب مباحث شما را در موضوع ولی امر ثانی و تکمیل بیت العدل جنینی و چارلز میسون ریمی و... پیگیری کردم و از پاسخهای شما به سوالات دوستان لذت بردم از مجموعه مباحثی که مطرح کردید دریافتم اولا جنابعالی فرد بسیار متین و مؤدبی هستید و ثانیا به متون بهایی اشراف دارید ثالثا دارای روحیه ای آزاد و دموکرات هستید لذا به خودم اجازه دادم علی رغم مشغله های کاری که دارید و از کمی وقت گله مند هستید در مورد مطالب اخیرتان پیرامون طرد روحانی سوالاتی را مطرح نمایم از نوشتجات شما بر می آید که جنابعالی اصل طرد روحانی را قبول دارید فقط می گویید این امر بایستی توسط ولی امر صورت پذیرد و نه بیت العدل بدلی سوال من در اصل این حکم است آیا فکر می کنید طرد روحانی که یکی از روشهای تنبیهی دوران پیشامدرن است در دنیای پیشرفته امروز معنا و مفهومی دارد؟ آنهم آیینی که مدعی ظهور در دوران جدید است و طبیعتا بایستی به لوازم آن نیز ملتزم باشد در حالی که جناب شوقی نقض عهد را مانند بیماری جذام دانسته و همه یاران را از معاشرت با چنین نفوسی تحذیر نموده است البته در این زمینه مطلب بسیار است که در آینده در صورتی که تمایل داشتید عرض خواهم کرد. ارادتمند شما :فرهاد
|
 |
|
|
| |
|
|
سر دبیر :
ادامه بحث ریمی (ولایت امر پس از شوقی) را پی می گیریم:
حبیب :
جناب جویای عزیز
از آنچه مرقوم داشتید بی نهایت متشکرم زیرا ممکن ا ست چنین ابهاماتی در ذهن بعضی از دوستان دیگرنیز وجود داشته باشد لهذا پاسخ به آن موارد میتواند را فع مشکل آنان باشد.
جنابعالی مرقوم داشتید:
" با توجه به سیاق سخن و سیر مبحث ولی امر در آن چه در الواح وصایا آمده است، از ظاهر عبارت چنان مستفاد است که اگر پسر بزرگ تر ولی امر مصداق« الولد سر ابیه » نباشد، باید غصنی دیگر یعنی پسر دیگر انتخاب شود. چون جای دیگر به اصل موروثی بودن تاکید شده است. خلاصه آن که به قول معروق قرینه ی حالیه و لفظیه و معنویه حکایت از آن می کند که ولی امر باید از نسل جناب شوقی باشد."
البته بر جنابعالی که بهائی نیستید حرجی نیست که هر گونه تعبیر وتفسیری را که دوست دارید بنمائید وبهرنحوکه بخواهید متون را در جهت اهداف خود معنی نمائید ولی یک بهائی حد ا قل باید بداند که تبین وتفسیر در هر زمان انحصارأ جزو اختیارات ولی امرالله است وهیچ بهائی حق ندارد مطالبی را که فرمودید بیان کند حتی یک بیت العدل واقعی هم نمی تواند زیرا در هیچ جا ذکرنشده ا ست که غصن دیگر یعنی پسر دیگر، ا لبته ا ین به ا ین معنی نیست که غصن دیگرنمی تواند پسر دیگرباشد
حضرت بهاءالله میفرمایند:
" مومنین ومحبین بمنزله اغصان واوراق این شجره مبارکه هستند"
لهذا چنانچه شوقی افندی اولین ولی امرالله هفت پسر هم داشت ولی هیچیک از مومنین نبودند از نظر تعین جانشین مثل این بود که هیچ پسری نداشت در هر حال اوبهترین مومنین را تعین مینمود همانطور که نمود.
جنابعالی مرقوم داشتید:
" بنظر ما مسلمانان چون جنا ب عبدا لبهاء یک بشر معمولی بوده وبا علم بالا ارتباطی نداشته نمیدانسته که ممکن است جناب شوقی عقیم باشد"
جناب جویا همانطور که قبلأ نیز عرض کردم اختیار نظر خود را دارید میتوانید بهرنحو که مایلید فکر کنید ولی بهرحال از اینکه نظر خود را ابراز میدارید متشکرم متاسفانه بیت العدل بدلی عملآ ودر لفافه با گفته شما همراهی دارد، عدم قبول جانشین تعین شده ا ز سوی شوقی افندی اولین ولی امرالله با ابراز ا ین بهانه که فرزند او نبوده یا نسبت خونی نداشته به همان معنی است.
هربشر معمولی می داند که فرزند دا شتن امری حتمی نیست هربشر معمولی میداند که حتی در صورت فرزند دا شتن تضمینی وجود ندارد که فرزندان پسر باشند این احتیاجی به علم بالا ندارد آیا جنابعالی این را نمی دانید؟ آیا همسایه شما این را نمی داند؟ آیا کاسب محلتان این را نمی داند؟ آیا یک عرب، چینی، فرانسوی این را نمی داند؟ کدامیک از خوانندگان این سطور این را نمی دا نند؟ ا لبته بر جنابعالی حرجی نیست ولی تصور چنین فکری که حضرت عبدالبهاء حتی بقدر یک بشر معمولی هم نمیدانستند فکری باطل وقبیح است، چنین تصوری برای یک بهائی واقعی ممکن نیست.
جنابعالی سئوال فرمودید:
" بفرمائید اگر جناب شوقی فرزند پسر می داشت و آن فرزند هم مصداق« الولد سر ابیه » می بود، ولی امر نمی شد؟ یا اگر چند پسر می داشت و فرضا پسر بزرگتر صالح نمی بود، فرزند بعدی در صورت صلاحیت، ولی امر نمی شد؟ "
پاسخ ا ینست که در هر صورت کسی تعین میگردید که از تمام مومنین صالحتر میبود چه پسر ولی امرالله چه شخص دیگروتشخیص این موضوع با ولی امرالله است.
از پاسخ به قسمت بعدی مرقومه شما که آنرا بی مهری نسبت بخویش تلقی میکنم خودداری می نمایم ودر نها یت از جنابعالی خواهشمندم که صبر وشکیبائی مبذول فرموده اجازه فرمایند حقیر به روال خود مطالب را بعرض جنابعالی ودیگر دوستان برسانم اگر ملاحظه میفرمائید که بنده یکی دوروز مابین پیامها فاصله میگذارم ا ینست که صرفنظر از مشغله وکمبود وقت خوانندگان فرصت کافی برای مراجعه به مئاخذ، تفکرومطالعه فرصت کافی داشته باشند.
با ا حترام - حبیب
دکتر پرویز :
با عرض سلام و درود به همه حق جویان
بعد از یک وقفه زمانی به علت گرفتاریهای دانشگاهی که قاعدتا در شروع سال تحصیلی برای اساتید بوجود میاید ؛ امشب فرصتی فراهم شد تا مبحث جنجال بر انگیز ولی امرالله و بیت العدل بویژه مباحثات دو دوست پژوهشگر جناب جو یا و حبیب ( بهائی طرفدار ولایت میسن ریمی ) را پیگیری نمایم .
همانطور که قبلا بیان نمودم زمانی که اینجانب در آمریکا و کانادامشغول تحصیل بودم شاهد جدی بودن این مبحث در جوامع بهائی بودم و عموما با افراد معتقد به هر دو جریان یا تماس حضوری داشتم و یا به سایتهای آنها مراجعه میکردم .
به نظر اینجانب و متاسفانه این مبحث در میان جامعه بهائیان ایران شکل نگرفته است و شاید یک علت آن محصور بودن آنان در چنبره تشکیلات محصور در بیت العدل ( بدون ولی امر ) و علت دیگر آن عدم دسترسی به افکار و عقاید" مخالفین بهائی با بیت العدل کنونی " می باشد .
( ممکن است به علت عدم آشنائی به زبان انگلیسی و یا عدم حضور کم دامنه طرفداران میسن ریمی در میان بهائیان ایران باشد ؛ اگر چه احاطه و استدلات قوی آقای حبیب ممکن است نظریه بنده را نفی کند ).
|
 |
|
|
| |
|  |