بحث معاد جسمانی از بحث های مهمی است که شاید تا به حال به آن بی توجهی شده است. اینکه بهائیان به معاد چگونه می اندیشندو پایان کار بدکاران و نیکوکاران را چه می دانند؟
و اینکه با پایان یافتن این دنیا همه چیز را تمام شده می دانند یا نه؟
و انبوه سوالاتی از این قبیل (که دستاورد عدم اعتقاد به معاد جسمانی در بهائیت است ) را با خود چگونه حل می نمایند؟
لازم بود که زودتر به آن پرداخته می شد... ولی الآن که این مجال فراهم آمده را غنیمت دانسته و بحث را دنبال نمائیم.
کاربر گرامی ستاره در صمیمانه خواسته است تا تاپیکی در مورد خاتمیت گشوده شود تا مباحثی را که بین او و دوستان بهائی در این زمینه در سایتی دیگرانجام شده ولی تمام نشده است در اینجا دنبال شود.با اینکه در این موضوع بسیار در این سایت سخن رفته است اما با روی باز از این تقاضا استقبال نموده و برای ستاره و دوستان دیگر این مجال را فراهم می کنیم.به امید موفقیت همه پژوهشگران!
ستاره:سلام به بروبچ بهائی پژوه، قبلا هم گفتم، چند وقت پیش با یه مازیار باحال گفتمان می کردیم و اونم حسابی زد تو پرمون، البته ناگفته نمونه ها، اوایلش حسابی بهمون حال داد، نظرامونو فیلتر نکرد و گذاشت تحری حقیقت کنیم! اما این آخرا زد تو حالمون، کامنت هامونو ورداشت، اجازه کامنت گذاشتن نداد و هر چی واسش می فرستادیم نمی ذاشت تو بلاگش، منم ناراحن شدم و گفتم میام اینجا حرفامو می زنم...
دنباله گفتگوی خاتمیت:
ستاره:اولا بنده چند فرهنگ مهم عربی – عربی رو که ملاک های معتبر این بررسی ها هستند نگاه کردم، ولی هیچ کدامشان معنای خاصی رو برای تعبیر"انتهی ب..." ذکر نکرده بودند. نه در فرهنگ دم دستی المنجد ترجمه ی خاصی برای این تعبیر بود، و نه در فرهنگ معتبر "المعجم الوسیط"، و نهایتا نه در کتاب "لسان العرب" که مبسوط ترین و جامع ترین فرهنگ لغت در زبان عربی است. به هر حال این نتیجه ی جست و جوی من بود.
از این ها گذشته، در همان کتاب فرهنگ نوین عربی- فارسی آقای طباطبایی نوشته بود "انتهی بکذا" یعنی "به ... انجامید". خب عزیز من انجامیدن یعنی چی؟ یعنی تمام شدن و پایان یافتن و منتهی شدن دیگه.
به خصوص که حضرت بهاالله بجای این که جمله را به صورت عادی بگویند و بفرمایند "الذی "انتهت به" الرساله و النبوه"، "به" رو جابجا کردند و اونو قبل از "انتهت" گذاشتند، و فرمودند "الذی "به انتهت" الرساله و النبوه". ومی دونید که یک قاعده ی خیلی معروف در زبان عربی هست که می گه "تقدیم ما حقه التاخیر یفید الحصر" یعنی جلو انداختن چیزی که جایش بعدا بوده، افاده ی حصر می کند. مثلا اگر بجای این که بگوییم "نعبدک" یعنی تو را می پرستیم گفتیم "ایاک نعبد"، منظور ما این بوده که "فقط" تو را می پرستیم. لذاست که با جلو انداختن "به" در اون عبارت، حضرت بهاالله فرموده اند "کسی که رسالت و نبوت "تنها" به او منتهی شده"، و این مقام رو منحصر در حضرت رسول دونستن، و بقیه رو فاقد این مقام عنوان کردند.
farid (شنبه، ۰۹ آذر ۱۳۸۷ ):
خانم الهام
فرمودید "کل این کتاب حرف از محبت و خدمت به انسان ها و جلب محبت اوناست، اینکه دروغ نگیم، غیبت نکنیم، بقیه از دست و زبان ما در امان باشن (همون کاری که بعضیهاتون نمی کنین!)، و چی کار کنیم که همه در کنار هم با خوشی زندگی کنن"؟
جسارت است ها، اما واقعا به نظر شما این هایی که فرمودید حرف های جدیدی هستند؟ تمام پیامبران الهی تا حالا حرفشان این بوده که به هم بدی کنید، ستم کنید، دروغ بگویید، غیبت کنید و با زبانتان همدیگر را آزار بدهید، و حالا حضرت بهاء الله با آن تعالیم بدیعی که فرمودید آمده اند و بشر را از این گمراهی ها نجات داده اند؟ تا حالا کسی به شما نگفته بود که به انسان ها نیکی کنید، دروغ نگویید و مراقب زبانتان باشید؟
" بهائی پژوهی " به گفتگو اعتقاد دارد. از گفتگوی اندیشگی (چه مجازی یا حضوری) استقبال می کند و آن را موجب کشف حقیقت و نزدیکی فکری می داند.به شرط آنکه این گفتگو و مناظره در جایگاه علمی اش بنشیند اتفاقی مبارک در فضای گفتمان دینی خواهدبود. ایران بهایی کاربران را به مناظره فراخواندو آنها نیز به میدان گفتگو آمدند و این تلخیص آن ماجرا...